الشيخ المنتظري

24

درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )

نمى توان به حقّ و عمق مسائل مهمّ آن رسيد . نمىدانم آقايانى كه مىگويند فلسفه حرام است ، چه چيزش حرام است ؟ اين هم علمى است كه به نظر مىرسد درك مسائل مهمّ خداشناسى و درك كلمات حضرت امير ( عليه السلام ) خصوصاً اين دو خطبه بر اساس اين علم است ، باعث تأسف است كه برخى آقايان بدون اين كه خوانده باشند از اين علم اعلام انزجار و تنفّر مىكنند و آن را حرام مىدانند ، امروزه مكاتب ضدّ اسلامى و ضدّ خداپرستى زيادى در دنيا رواج پيدا كرده و همه آنها هم از راه فلسفه وارد مىشوند و تنها راه مبارزه با آنها هم ياد گرفتن همين علم است . به هرحال من اينجا به عنوان مقدّمه شرح اين خطبه و به طور فهرست مطالبى را مطرح مىكنم ، مفصّل آن را آقايان در جاى خودش بخوانند . مفهوم وجود ، ماهيّت و عدم ما سه مفهوم عامّ متقابل داريم : 1 - وجود ( هستى ) 2 - ماهيّت ( وجه تمايز هر وجود با وجودات ديگر ) 3 - عدم ( نيستى ) ; و تعريف هر يك به شرح زير است : 1 - مفهوم وجود همان چيزى است كه در فارسى به هستى تعبير مىشود ، اين مفهوم حكايت از تحقق اشياء دارد ; مثلا اين كه مىگوييم « انسان موجود است » يعنى انسان واقعيّت دارد و در خارج از ذهن تحقق دارد ، « ماه و خورشيد موجودند » يعنى واقعيّت دارند ، « كهكشانهاى جهان هستى وجود دارند » يعنى واقعيّت دارند ; البتّه در اين مفهوم وجود ، واجب الوجود كه خداست با ممكن الوجودها كه چيزهاى ديگر ( غير خدا ) هستند همه شريك هستند و مفهوم وجود بر همه صادق است و در همه به يك معنا مىباشد ، و در حقيقت « موجود » هم بر خدا كه واجب الوجود است حمل مىشود و هم بر انسان و ديگران كه ممكن الوجود هستند ; بنابراين وقتى گفتيم « الله موجود » يعنى خدا هست و واقعيّت دارد ، و وقتى گفتيم « الانسان موجود » يعنى انسان هست و واقعيّت دارد ، اين بودن خدا و بودن انسان واقعيّت